خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
يوسف غفاری
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
دی ۸٤
آذر ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
لینک دوستان
دو پهلو
تکسوار عشق
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد. مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:؟تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است. پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود
سلام دوستای مهربانم اميدوارم زندگيتان هميشه سرشار از نشاط باشد.پايين جمله هايی که براتون می نويسم از بلاگ دوستم جليل برداشته ام که چهار سال از من کوچکتر هست ولی به اندازه چهل سال بيشتر از من می فهمه. بطوريکه من وقتی پيشش هستم بيشتر ترجيح ميدم به حرفاش گوش بدم تا.. بهش حرف بزنم . مطمئنا شما هم دارای اينجور دوستايی دارين و قدرشو می دونين. دوستتان دارم
نهايت خودخواهی
بعضی از آدمها به تو فكر می كنند.
بعضی از آنها به تو توجه می كنند.
بعضی ها عاشقت می شوند.
بعضی ها آرزو دارند هديه شان را قبول كني.
بعضی ها فكر می كنند تو برای آنها يك هديه اي.
بعضی ها می خواهند فقط با تو حرف بزنند.
بعضی ها برايت آرزوی سعادت دارند.
بعضی ها می خواهند فقط با تو باشند.
و بعضی ها حمايت تو را می خواهند.
و همه احتياج دارند تا اينها را به تو بفهمانند.
اما هيچوقت از آرزوی كسی فرار نكن که اين نهايت خودخواهيه.شايد اين تنها چيزی باشد كه آنها از تو می خواهند.
اين شعرو تقديم می کنم به اونايی که دوست دارند ادمهائی غير از خودشان را هم بفهمند.
به خدا که هيچ رسمی نپسندد اين جفا را
که به من خطاب گوئی تو نکرده ای وفا را
به منی که با وجودت همه را ز دل براندم
بکنی به طعم کينه که تو می کنی جفا را
تو همه جفا نمودی و همه وفا بديدی
چه قشنگ جفا بديدی همه وفای ما را
پر و بال خود گشايم بروم بسوی کويی
که به جرم بی وفايی نکشند با وفا را
چه کنم که بسته کردی پر من بسوی کويت
که بود نشان عاشق پر بسته وفا را
دل خود ز تو گشايم بنهم به دام ديگر
چه کنم که دام عشقت شده ابتلائ ما را
به هزار بار خندم و هزار بار گريم
به وفای عشق خويش و به نکرده جرم ها را
نه جفا سزای من است نه وفا سزای چون تو
به سزای هيچ کس نيست همه نعمت جهان را
بکن اين جفا با ما و به هر طريق خواهی
فقط اين جفا با ما به وفای کن خدا را
پيام هاي ديگران () PermaLink; سهشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری
سلام دوستای گلم
. راستش امروز بعد از مدتها کم کاری و تنبلی (البته بيشتر به دليل نداشتن وقت کافی)می خواستم مطلبی پيدا کنم که تا حالا به گوشتون نخورده وبراتون تازگی داره،اما در بيشتر زمينه ها دوستان وبلاگ نويس من سنگ تمام گذاشتن و ديگر به لازم به تکرار من نيست. فکر کردم فرصتو مغتنم بشمارم و يکی از شعرای خودمو بنويسم تا بيشتر شما دوستای خوبم که خيلی خيلی بيشتر از من شعر حاليتون ميشه منو ياری کنين تا اشکالامو در شعرم رفع کنم
.
موضوع شعر عشق هستش که در ان به زندگی بدون عشق و همراه با عشق پرداخته ام.
چيدند سيب منع
دادند دستمان
از خوردنش
چه ها...
دادند دستمان
در پهنه زمين
افتاد پايمان
بعد از هزار غم...
کردند شادمان
در دشت سرخ اک
راهی شديم ما...
بعد از هزار سنگ
مانديم در درنگ
اينک سر دو راه
يک سو،سوی نياز۱
ديگر به سوی ناز۲
در شيرو خط عشق
گشتيم مبتلا
يک رو به نام او
ديگر زعکس او
حيران در اين گذر
گشتيم مختصر
سيراب ناشده
گشتيم ما جدا
چيديم...
از درخت
اين بار سيب بخت
اينک سر دو راه
يک سو بسوی هيچ
ديگر بسو پوچ.
۱.نياز:منظور، اظهار نيازعاشق بر معشوق.
۲.ناز:مننظور،ناز کردن های معشوق بر عاشق.
پيام هاي ديگران () PermaLink; جمعه ٢٥ آذر ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری
سلام خدمت دوستان عزيز و خوبم ، مقاله و چکيده ای که در پايين مشاهده ميفرمائين دارای منابع و رفرنس های زير ميباشد که البته من امروز ان را در کلاس ارائه دادم و به دوستان همکلاسی هم توصيه کردم از اين مقاله ديدن کنن و اگه علاقه ای به اين مبحث داشتن کپی بردارن
۱: کتاب تکنولوژی فکر تاليف دکتر ازمنديان
۲:سی دی های اموزشی دکتر ازمنديان
۳:شرکت مستقيم و حضوری در کلاسهای دکتر و نطق برداری از سخنان ارزشمند ايشان
۴:کتاب قورباغه را قورت بده اثر برايان تريسی
۵:سخنرانی دکتر الهی قمشه ای در مورد زيبائی
اين مجموعه شامل دستورالعملهاي سرنوشت سازي است كه در واقع از راز قدرت انسان كه توسط خداي رحمان با دنيايي از عشق آفريده شده پرده برميدارد. اين يك مجموعه خودشناسي است كه در نهايت خداشناسي است.وسيله اي است تا ترا به راه زيباي يك زندگي هدايت كند. شخصيت تو را پالايش مي دهد و هويت تو را زيبا مي كند. اين مجموعه انديشه هاي تو را عوض مي كند و نظام باورهاي تو را از نو مي سازد و تو را به دنيايي از آرامش و نشاط و احساس رضايت از رندگي مي برداين مجموعه آينده تو را از نو مي سازد و از تو يك چهره جذاب و محبوب مي سازد تا بتواني زيباترين ارتباط انساني را با ديگران برقرار كني و در دل آنها نفوذ كني و بدرخشي تا در نهايت همگان تو را دوست داشته باشند و از مصاحبت و همراهي تو لذت ببرند. اين مجموعه هم دنياي تو را زيبا مي كند و هم آخرت تو را. تو با اين مجموعه و اين كتاب بهشت خدا را ابتدا در اين دنيا براي خود مي سازي و بعد در سراي ديگر.
اما رسيدن به تمام اين دستاوردها يك شرط دارد و آن عمل كردن به تمام تكنيك ها و روش هايي است كه در اين كتاب مطرح شده است. بايد تمام اصول تكنولوژي را به طور مستمر و شبانه روزي اجرا كني تا در نهايت در هر لحظه شاهد موفقيت و سعادت را در آغوش بگيري و از لحظه لحظه هاي زندگيت لذت ببري و از زندگيت يك شاهكار بسازي.
اصولا فاصله بين موفقيتها و شكست ها ، فاصله بين غفلت و هشياري انسانهاست. پاره اي از انسانها در دنيايي از غفلت زندگي مي كنند و هرگز زندگي خود را مورد ارزيابي و تجريه و تحليل قرار نمي دهند. نمي دانند كه كيستند؟ و چه مي كنند؟ فرصت ها را نمي بينند و ثروتهاي اين جهان را حس نمي كنند. اين انسانها همواره شكايت مي كنند و از نابسامانيها سخن مي گويند.
اين انسانها ويژگي هاي عجيبي دارند و هميشه به بدبختيها و ناكاميهاي زندگي فكر ميكنند. مرتبا مي گويند چرا؟! چرا وضع خراب است ، چرا قيمتها گران است ، چرا خدا با من لج كرده ، چرا كسي مرا دوست ندارد ، چرا هر چه بلا در دنيا است به سر من مي آيد. ناصرخسرو مي فرمايد:
تو چون اختر خويش را مي كني بد مدار از فلك چشم نيك اختري را
و ما در تكنولوژي فكر مي گوئيم : «كيفيت زندگي تو را نوع سوالاتي تعيين مي كنند كه تو از خود مي كني».
انسانهايي كه در دنيايي از خود هشياري زندگي مي كنند هر لحظه توجه دارند كه چه ميكنند و مرتب از خود سوال مي كنند كه من كيستم؟ كجا هستم؟ و چه مي كند؟ اين انسانها همواره به روي زيبايي ها زندگي تمركز مي كنند. يكي از دلايل كاميابي اين افراد استفاده از واژه چگونه به جاي واژه اعتراض آميز چراست (البته غير از چرايي كه به دنبال كشف مجهولات است). اين افراد به جاي گفتن چرا اين طور شد در دنيايي از رضايت و شكر مي گويند : چگونه مي توانم زندگيم را زيبا و عالي كنم؟ چگونه مي توانم موفق شوم؟ چگونه مي توانم به سلامت برسم؟ چگونه مي توانم مردم را دوست داشته باشم و آنها مرا دوست داشته باشند.
آري واژه اعتراض آميز «چرا» درهاي رحمت خدا را به روي انسان مي بندد. و واژه راه گشاي «چگونه» تمام درهاي رحمت خداي رحمان را به روي انسان باز ني كند. واژه چرا به منزله كفر است كه نعمت را از كف بيرون مي كند. و واژه چگونه به مثابه شكر است كه نعمت را افزون مي كند.
انسانها آنچه را بيانديشند خلق مي كنند :
فرق بين انسانها ، فرق در نظام تفكر آنهاست. فرق يك انسان موفق و يك انسان شكست خورده نتيجه فكر ثروت جويانه و فقيرانه آنهاست. انسانها همان هستند كه مي انديشند. يك انديشه زيبا و مثبت، يكي بهشت را در زندگي مي سازد و يكي انديشه منفي و ياس آور جهنمي را در دنياي انسان خلق مي كند.
خداوند تمام كائنات را در تسخير انسان قرار داده و هر انديشه انسان نتي هست كه در جهان هستي نواخته مي شود و همه كائنات موظفاند همسو با انسان در همان دستگاهي بنوازند كه انسان با انديشه خود مي نوازد تا در حقيقت سمفوني زندگي انسان را خلق كنند.
امروزه سه چهارم تخت هاي بيمارستانهاي دنيا بستر كساني است كه بيماري آنها مستقيما ناشي از فكرهاي مريض گونه آنهاست. به عبارت ديگر اگر مردمان جهان مي آموختند كه چگونه فكر كنند، بيش از 75 درصد از تختهاي بيمارستانهاي جهان خالي بود.
هر انسان در طول شبانه روز به طور مستقيم 60000 رشته فكر توليد مي كند و اين افكار در زندگي وي را مي سازند و در دنياي واقعي عينيت پيدا مي كنند فكرها عامل ثروت و فقر مي شوند. فكرها عامل سلامت و بيماري مي شوند.
به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم تو كيستي؟
به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چقدر علم و دانش داري.
به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چه آينده اي در انتظار توست.
به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چه تعداد دوست و دشمن داري.
به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چقدر محبوبي.
به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چه منزلتي نزد خداوند داري.
به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم كدام نقطه از بهشت مال توست.
نگاهي به تاريخچه پيدايش تكنولوژي فكر
قبل از آغاز قرن بيست و يكم در سال هاي اخير بشر سوالي بسيار حياتي و اساسي مطرح كرد و از خود پرسيد من كه توانسته ام به اين همه پيشرفت نائل شوم و هر تحولي كه خواسته ام پديد آورده ام چرا براي خود كاري نكرده ام.
چرا آمار طلاقها ، خودكشي ها ، بيماريهاي روحي روان و انواع ناهنجاريهاي اجتماعي اينگونه سرسام آور شده.
كنجكاوي بشر در اين راستا او را به پديده اي رساند به نام «تكنولوژي فكر» بشر در دوران جديد پس از گذراندن دوران سخت افزار و نرم افزار ، اينك به مقطع جديدي از تاريخ زندگي رسيد به نام «فكر افزار». راز اين تكنولوژي جديد اين است كه بشر دريافت در وجودش كامپيوتر عظيمي وجود دارد به نام «ضمير ناخودآگاه» كه اگر اين كامپيوتر را صحيح برنامه ريزي كند تمام سيستم وجودي خود را مي تواند تغيير دهد و آنطور كه مي خواهد خود را بسازد.
باور و روحيه عامل سازنده در توليد فكر :
اگر انديشه ها را به پرنده اي تشبيه كنيم مي توان گفت كه انديشه شما هر لحظه با دو بال پرواز مي كند. كه آنها عبارتند از :
1- روحيه و كيفيت احساس شما
يك روحيه خوب و با نشاط در انسان توليد انديشه هاي مثبت، اميدآفرين و خلاق مي كند. در مقابل يك روحيه پژمرده ، افسرده و نااميد توليد انديشه هاي منفي، ياس آور و مخرب ميكند.
2- نظام باورهاي شما :
انسانها هر آنچه باور دارند خلق مي كنند. دستاوردهاي شما را در زندگي باورهاي شما ميسازند. زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه هاست و انديشه ها عامل اوليه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلي دستاوردهاست.
چگونه ضمير ناخودآگاه (كامپيوتر وجود انسان) را برنامه ريزي كنيم :
اصل خودآگاهي ، خود بيداري و اشراف و بصيرت لحظه به لحظه به خود ؛
بهترين راه برنامه ريزي ضمير ناخودآگاه ، توجه لحظه به لحظه به خود است. و اينكه بگوئيم من با رعايت اصول و قوانين تكنولوژي فكر تبديل به انسان زيبايي شده ام كه فقط بهترين و زيباترين سيگنالها را به ضمير خود خواهم فرستاد و به اين ترتيب زندگي خود را سرشار از لذت و زيبايي خواهيد كرد.
اصل استفاده از قدرت تمركز :
تمركز كردن بر روي خاطرات خوب گذشته و يا خيال پردازيهاي زيباي آينده باورهاي انسان را عالي مي سازد و بدين وسيله خوبي ها و نيكي ها را به سوي خود جذب ميكند.
اصل استفاده از قدرت سوال :
براي مثال سوال چگونه است من خوشبختم، نفس اين سوال روحيه انسان را شاد ميكند و به او القا مي كند كه آري من خوشبختم و اين القا براستي زندگي را زيبا خواهد كرد.
اصل استفاده از جملات تاكيدي و تصديقي مثبت
مرتبا از جملات تاكيدي مثبتي كه ويژگي خوب شما را تصوير كند ، استفاده كنيد. مانند: من يك انسان بي نظيري هستم.
خداوند مرا دوست دارد.
اصل تصوير سازي ذهني :
تخيل خود را به فكر تبديل كنيد فكر خود را به مرحله آرزو برسانيد، براي آروزي خود اميد ايجاد كنيد، اميدواري را به خواسته خود تبديل كنيد و خواسته را با دنيايي از هيجان و اشتياق به اشتياق سوزان برسانيد و بدانيد كه اشتياق سوزان به همراه ايمان به موفقيت، آنجا كه در كنار اقدام قرار مي گيرد قطعا حاصلش رسيدن به هدف و موفقيت است.
چگونه مي توانيم انساني با روحيه عالي و شاد باشيم؟
احساس حضور لحظه به لحظه در محضر خداي رحمان.
استفاده از قدرت تمركز براي كنترل روحيه.
استفاده از قدرت سوال براي كنترل روحيه.
چگونه با تكنولوژي فكر عالي ترين ارتباط را با انسانها برقرار كنيم:
مهمترين عامل موفقيت شما در كارهايتان برقرار كردن يك رابطه زباني و درست با ديگران است. گفته مي شود كه ثروتمندترين افراد كساني هستند كه بهترين و بيشترين ارتباط را با ديگران داشتهاند.
علت بسياري از ارتباطات موفق و زيباي بين انسانها ، آگاهي از ويژگيهاي طرف مقابل است. ممكن است شما به دوست خود گل هديه بدهيد و دائم برايش هديه بخريد ولي باز گله مند باشد كه چرا به وي نمي گوييد دوستش داريد و يا برعكس به شخصي كه مي گوييد دوستش داريد باز ناراحت باشد كه چرا برايش كادو هديه نمي كنيد با اين حساب ميرسيم به اينكه انسانها از لحاظ ارتباطي 3 نوعند.
1- انسانهاي بصري 2- انسانهاي سمعي 3- انسانهاي لمسي.
و البته اين به اين معني نيست كه انسانها يا سمعي اند يا بصري و يا لمسي. بلكه شايد همه آنها را دارا باشند و اين هنر ما است كه بدانيم انسانهايي كه با آنها ارتباط داريم چه ويژگيهايي دارند. در نحوه ارتباط آنچه بين همه انسانها مشترك است : عبارتند از
لبخند : براي همه انسانها معناي زيبائي ارائه مي دهد. لبخند مهر شما را در دل طرف مقابل قرار خواهد داد.
همه انسانها دوست دارند مورد تعريف و تمجيد قرار گيرند.
نوشتن نامه : انسانها خيلي از مطالبي را كه در حضور نمي توانند بگويند در نامه مي توانند بنويسند.
گاهي براي همسرتان و يا پدر و مادر و فرزندتان نامه بنويسيد و اثرات زيباي آن را در زندگي خانوادگي حس كنيد.
حتي به خداي رحمان هم نامه بنويسيد، بنويسيد چه احساسي نسبت به وي داريد و چقدر دوستش داريد و از او سپاسگذاري كنيد.
راستي و صداقت : صداقت چيزي است كه همه دوستش دارند حتي آنهايي كه صادق نيستند.
داشتن هدف:
يك مثل خارجي هست كه مي گويد :
If you fail to plan , you plan to fail
اگر شما در طراحي آينده خود قصور كنيد مثل اين است كه شكست را براي خود طراحي كرده ايد.
چگونه هدف ها را طراحي كنيم :
هدف خود را روي كاغذ بياوريم.
هدف ها را زمان بندي كنيم .
هدف ها را اولويت بندي كنيم.
براي هر هدف ايجاد انگيزه كنيم.
براي رسيدن به هدف ها برنامه ريزي كنيم.
براي رسيدن به هدف اقدام كنيم.
چگونه مسائل زندگي را حل كنيم و لذت ببريم
قدرت بدني
قدرت فكر
جايگزين واژه مسئله به جاي مشكل : ما عادت كرده ايم از مشكل بترسيم و هميشه مسئله را حل بكنيم.
جايگزيني واژه تجربه به جاي شكست : به اديسون گفتند : تو 999 بار در ساختن لامپ شكست خوردي باز دست از كار نمي كشي؟ گفت : من 999 بار تجربه كسب كردم كه چگونه لامپ را بسازم.
زندگي را سخت نگيرم و مثبت انديش باشيم.
انسانهاي منفي انديش همه چيز را سخت مي گيرند و هميشه در مشكات غوطه ورند در مقابل انسانهاي مثبت انديش كمتر برايشان مشكل پيش آيد و وقتي هم كه با مشكل مواجه شدند مي گويند : خداوند درست مي كند.
انشاء الله درست مي شود. پس هميشه انتظارمان چيزهاي عالي باشد و بگوئيم هر چه از جانب خدا به من برسد نيكوست.
منطقه راحتي مان را بزرگتر كنيم.
انسان در مركز دايره اي قرار دارد به نام «منطقه راحتي» شعاع اين دايره بستگي به ظرفيت او دارد. هر چه منطقه را حتي انسان بزرگتر باشد بيشتر از زندگي خود لذت ميبرد.
مشكلات براي آدمي اين خاصيت را دارد كه ظرفيت انسان را بزرگتر مي كند و نگاه انسان را به زندگي رفيع و عالي مي سازد و در نهايت انسان به كوهي تبديل مي شود كه در مقابل مشكلات زندگي محكم و راست قامت مي ايستد و آنها را حل مي كند و از لحظه لحظه هاي زندگي خود لذت مي برد.
امام علي(ع) در سخني خطاب به كميل مي فرمايد:
اي كميل اين قلب ها همچون ظرف هايي هستند كه بهترين آنها پرظرفيت ترين آنهاست. قلب هاي بزرگ در وجود انسانهايي است كه بيشتر از ديگران با مسائل و مشكلات روبرو شده اند. و آنها را مدبرانه حل كرده اند.
پيام هاي ديگران () PermaLink; شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری
ارزوی من شعر از : نيمرنگ
خواهم که شوم باران، باران صفا بخشی
نازل شوم از اسما، بر خشکی مظلومان
خواهم که شوم طوفان، يا سيل خروشانی
ويران کنم کاخ و دژهای ستمکاران
خواهم که شوم چون نور، همواره کنم روشن
دل های ستمديده، کاشانه مطلومان
خواهم که شوم رعدی تا جمله کنم ويران
تاراج ستمکاران ، کاشانه بد کاران
خواهم که شوم گلبرگ يا جامه خوشرنگی
تا ناز و نوازش را ، ارم به تن عريان
خواهم که شوم رحمت در باديه حسرت
بر ديده ايتام و بر قريه مظلومان
پيام هاي ديگران () PermaLink; دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری
سلامی به گرمای دست تو دوست دلم لحظه ای با دلت رو به روست
بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را به نامت کنم
دوستای خوبم از اينکه منو فراموش نکردين ممنونم، اگر تازگيا نتونستم بهتون
سر بزنم راستش علتش اين بود که مشغول امتحانات ترم تابستانی بودم.
پايين براتون يه نامه ای از کتاب نادر ابراهيمی نوشته ام که می دونم
می پسندين. قيمت اين کتاب هم ۸۰۰تومن بيشتر نيست که ۸۰۰ ميليارد
می ارزد. بخونيد و شما هم واسه من کتاب خوب معرفی کنيد.
پيام هاي ديگران () PermaLink; یکشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری
عزيز من!
زندگی، بدون روزهای بد نمی شود، بدون روزهای اشک و درد و خشم
غم نمی شود.
اما،روز های بد، همچون برگهای پائيزی،باور کن که شتابان فرو می ريزند،
و در زير پاهای تو،اگر بخواهی،استخوان می شکنند و درخت استوار و
مقاوم بر جای می ماند.
عزيز من!
برگهای پائيزی،بی شک، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم
بخشيدن به تداوم درخت، سهمی از ياد نرفتنی دارند.
از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم
اثر نادر ابراهيمی
پيام هاي ديگران () PermaLink; یکشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری
| به من تکیه کن | ||
|
به من تکیه کن،تکیه کن
که خاصیت عشق را میشناسم به من تکیه کن مثل شبنم به برگ تو را بهتر از برگ ها می شناسم تو را روی گلبرگ ها می نویسم در آغاز،در انتها می نویسم در آغاز دفترچه ی مشقم می نویسم تو را اگر چه من بود،ما می نویسم. | ||
عشق
تمام عالم بر مدار يک عشق می چرخد و ان عشق اول است و ان
عاشق و معشوق خداست. عشق از خداوند شروع می شود و به
او منتهی، و تمام اين عالم يک ماجرای عشق است بين خود و
خودش.
راستش مدتی پيش تلويزيون يک سخنرانی از استاد پور ازغدی
پخش کرد که اين سخنرانی واسه من خيلی تازگی داشت موضوع
سخنرانی عشق بود ولی متفاوت از انهايی که تا حالا خونده و يا
شنيده بودم، و چون ميدانم همه مثل من عاشق عشق هستند،
گفتم شايد خالی از لطف نباشه دوستان عاشق منم اونا رو بخونن.
خداوند خودش با زبان خودش می فرمايند (حديث قدسی):
هرکس مرا بطلبد من هم او را می طلبم و هرکس عاشق من
شود من هم عاشق او می شوم و من عاشقم را به قتل ميرسانم
و به خونبهايش خودم را به او می دهم.
هر وقت دل کسی بر من مشغول شود کاری می کنم لذتش در
ذکر من باشد، عاشق من باشد و من عاشق او، و انوقت هست که
پرده ها را به کنار می زنم و اين حال را چنان مصور می کنم که
نفهمد کی شب است و کی روز، کی فقير است و کی غنی،کی
ذليل است و کی عزيز و... و انوقت که همه مردم خوابند او بيدار
است و پرپر می زند.
من گنج پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، مردم را افريدم
تا شناخته شوم.
منتظر پيشنهاد سبزتان هستم
پيام هاي ديگران () PermaLink; چهارشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری
با باران اشنا شدم گل را برايم به يادگاری گذاشت،
با خورشيد اشنا شدم اينه را برايم به يادگاری گذاشت
با درخت اشنا شدم شانه را برايم به يادگاری گذاشت
با تو که اشنا شدم، گل، اينه و شانه را از من ربودی و رويا را برايم به
يادگار گذاشتی.
پيام هاي ديگران () PermaLink; دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٤ - يوسف غفاری